صبحی از جنس شبهای قدر،وداع کنکوری ها و یادی از خداحافظی مدافعین حرم

(مشاوره واقعی برای کنکور)

تا کنون تصورم آن بود که راز ونیاز و اوج نیاز مردم در شب قدر  معنا پیدا می کند ؛اما امروز جمعه ساعت 6صبح 25تیرماه 1395گذرم  به پشت درب  شمالی دانشگاه علم وصنعت تهران خیابان رشت افتاد؛ جایی که خانواده های زیادی از سحرگاهان فرزندان دلبند خود را برای آزمون کنکور95به  میعادگاه وشاید هم قربانگاه آورده بودند

؛من تجربه جدیدی از اوج نیاز و دلشکستگی مردم را می دیدم. فضایی مردمی و معنوی از جنس شب قدر یافتم؛ یعنی مردمانی در اوج نیاز! نیاز به قبولی فرزند در یک رشته نان و آب دار که تازه معلوم نیست آخرش خوشبختی و عاقبت بخیری باشد یا نه! اما هرچه بود اشک و آه رابطه با خدا من را به یاد این آیه قران انداخت:

سوره عنكبوت، آيه 65: «فاذا رَكِبوا في الفلكِ دَعَوُا الله مخلِصينَ‌ له الدّينَ فَلَمّا نجّيهُم إلي البَرِّ إذا هم يُشركون؛ اين مردم چون به كشتي نشينند (و به خطر افتند)‌در آنحال تنها خدا را با اخلاص كامل مي‌خوانند و چون از خطر دريا به ساحل نجات رسيدند، باز به خداي يكتا، مشرك مي‌شوند.».

صحنه های خاطراتی اینجا  آدم را به یاد وداع  خانواده های مدافعین حرم  در لشکر فاطمیون یا زینبیون  ویا شب عملیات فتح المبین ، بدر خیبر و... می اندازد ،خداحافظی خیلی عمیق و احساساتی خانواده با فرزند انهم برای سه ساعت جلسه کنکور خیلی جالب است؛ اما این  وداع نسل چهارم کجا و آن  وداع  رزمنده مظلوم شهید نسل دهه شصت در دل سنگر یا  منطقه زینبیه  دمشق و موصل عراق!  در یک لحظه دلم برای پدران و مادران شهدا گرفت! به هرحال نمی توان نکوهش کرد مادر مادر است واینجا هم عشق به فرزند موج می زند.

 دختری لوس و ننر داشت جدی می گفت: مادر! شاید  در جلسه آزمون دق مرگ شده  ودیگر برنگشتم؛ مرا حلال کن! مادر با دستمالی که اشک های او را پاک می کرد  ودر حال دلداری دادن  بود زیر گوشش نجوا نمود: آرام باش دخترم، مادر به فدات، تو می توانی ! 

 پدری دیگر از گل های گاو زبانی که از دیشب تا صبح به دخترش خورانیده بود یا دمی کرد! آن دیگری از ختم یاسین و انعام و خانواده ایی که از نذر و نیاز سخن داشتند،  والدینی هم که زیر انداز و روز نامه اورده بودند، با قران و مفاتیح در گوشه و کنار پیاده روها خدا و پیامبر و امام رادر گوشه  ایی یاد می کردند برخی هم تلفنی التماس دعا داشتند؛ براستی راز ونیاز اینجا صبحی از جنس شب قدردارد!  شماری دانش اموز با  بینی و دماغ عمل کرده  هم  در خط مقدم کنکور نمک مجلس و آخر خط بی خیالی هستند!

کاش مسوولین اموزشی ما از دوران دبیرستان در پی آرمان کنکور تدبیری می جستند ،یا  اصلا مردم ما تلقی  ازکنکور  وپشت کنکور و تاثیر در موفقیت نهایی بازار کار را  رصد می کرده بالاخره جوانان عزیز ما در تب داغ کنکور نمی سوختند ،در این بین برخی موسسات یا بعضی مشاوران کلاهبردار  با شعار به ظاهر علمی در این مسیر راهزن مال و جان نمی شدند (.رهبر معظم انقلاب  در سال جاری با اشاره به فرسوده و کهنه بودن نظام آموزشی، فرمودند: نظام آموزشی کنونی برگرفته از نظام آموزشی اروپا است و همچون «اثری موزه‌ای» دست‌نخورده باقی مانده و کهنه شده است، درحالی‌که لازم است نوسازی شود.)

من برای   دو سه نفر دور و بری در انجا  که در ارزوی قبولی فرزندانشان در پزشکی بودند، از همان دعای عاقبت بخیری مادر بزرگ ها  گفتم ؛ خاطره ایی  حقیقی را چاشنی آن نمودم؛

داستانی  جنایی  از دخترکی متخصص قلب با یک کودک که خود کشی کرده بود,  او هم روزی دست پرورده  فضای همین کنکور ها و ارزوهای بر باد رفته والدین بود.  دخترکی پزشک و  مظلوم که با کلی دارایی و یک کودک معصوم با داشتن مطب و لیست عریض وطویل بیمار و  میلیون ها تومان درحساب بانکی ومایملک(دو باب خانه) در یک نیمه شب مخوف به حیاتش خاتمه داد ، اکنون پدرش با ده ها صفحه شرح فراق روز ها نزد من می امدو داستان سال ها رنج و درد کنکور و دانشگاه ، ازدواج  و پول و کاخ و ویلاهای پزشکش وارزوهای خود و مادر داغدیده اش را می سرود واشک می ریخت، او از دست  داماد  دکترش سینه چاک و از من استمداد می جست . براستی شرح این حدیث برای برخی خانواده های نگران در پشت جلسه امتحان امروز مسکن و آرام بخش بود.

   پس از سه ساعت ترک محل و حضور مجدد در پی احدی از وابستگان ،نیم  نگاهی به جمعیت انداختم انقدر چیزهای جالب انگیز اینجا وجود دارد که می شود فیلم وسریال ها ساخت: آمبولانس های احتیاطی115 برای دانش آموزان پریشان حال ، چهره های برهم و نگران ،  دسته گل های منتظر وگاه پژمرده از تاخیر دیر هنگام برخی  تست زننده گان که اکنون با رنگ پریده و صورت سفید تلو تلو کنان  از کار وزار سر می رسند.خانواده های منتظر و امیدوار ؛ترافیک و محدودیت های عبور ومرور؛ عکاس ها و زنگ های گوشی های موبایل: الو کامله خانم الو ... خانم چرا جواب نمی دهی؟   من خاله! عمه ام ! عمو !دایی!  بگوکنکور چگونه بود؟  و مسافر  خسته و دلشکسته جلسه کنکور که با نگاه های خود   در پاسخ می گفت: دیگرشما چرا بر اضطراب من می افزایید!!!!!

خدایا بندگان تو فقط در مشکلات به یاد تو هستند کاش یک ذره مشکل در زندگی بعضی ها همیشه باشد نمک رابطه با معبود است .

بالاخره باید به فرمایش  رهبر  فرزانه انقلاب در اصلاح نظام کهنه آموزشی،  مسوولین برای  این سرمایه های عظیم کشور  ودردسرهای نسل جوان  در کش وقوس کنکور فکری جدی بکنند.(خاطره از حجه الاسلام دکتر وحدانی نیا 25/4/95 )(https://telegram.me/tanineedalat  // )http://mvahdani.andishvaran.ir/fa/ShowNote.html?ItemId=11814